( حس عجیب مادرشدن )1394/11/25 ساعت 12 شب
نوگل زندگیم ! این نامه را برای تو مینویسم ، برای تو که آینده ی منی .gif)
عزیزم...زیباترینم...روزی که تو را در درونم حس کردم ...نه آزمایش داده بودم ...نه فرشته ها برام خبر آوردن...فقط صبح احساس کردم نقطه ای سپید درونم می جوشه .
.gif)
با بیقراریهای زیادی که تو وجودم بود تاریخ 7 بهمن 1394 ساعت 3 بعدازظهر وقتی به همراه زن داییت برای آزمایش خون به آزمایشگاه بیمارستان رفتیم منتظر جواب بودم ضربان قلبم تند میزد ، دکتر از مثبت بودن جواب آزمایش بهم تبریک گفت لبخند دلنشینی روی لبم نشست و منو یه دنیا خوشحال کرد ، همان لحظه منم برای زن داییت یه دنیا دعا کردم و از خدای مهربون خواستم به اونا هم یه کوچولوی زیبا هدیه بده ، دل تو دلم نبود دوست داشتم هر چی زودتر از آزمایشگاه بیام و به همه خبربدم .
کوچولوی دوست داشتنیم آن روز که درونم زاده شدی دوباره عاشق شدم و همیشه از خدا خواستم سالم و مهربان باشی ، امیدوارم آنچنان که لیاقتش را داری برایت مادری کنم .
ا
اینم شیرینی خوش خبریت




( حس عجیب مادرشدن )1394/11/25 ساعت 12 شب
